سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 1127703
  • بازدید امروز: 133
  • بازدید دیروز: 526
  • تعداد کل پست ها: 1224
  • ****

غزل ناتمام

 

این جمعه هم گذشت، تو اما نیامدی
پایانِ سبز قصه دنیا، نیامدی
مانده ست دل اسیر هزاران سؤال تلخ
ای پاسخ هر آنچه معمّا، نیامدی.
کِز کرده اند پنجره ها در غبار خویش
ای آفتاب روشنِ فردا، نیامدی.
افسرده دل به دامن تفتیده ی کویر
ای روح آسمانی دریا، نیامدی.
ای حسّ پاکِ گم شده روح روزگار
زیباترین بهانه دنیا نیامدی.
ای از تبار آینه ها، ای حضور سبز
ای آخرین ذخیره طاها نیامدی.
این جمعه هم گذشت و غزل ناتمام ماند.
این است قسمتِ دلِ من، تا نیامدی.



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید      ( 1072 )                                                         

ســوره 20 : طـه ( مـکّــی ـ 135 آیه دارد ـ جزء  شا نزدهم ـ صفحه 312 )


( قسمــت دوازدهـــم )


 قنـدیــل نــور


 

 ( جزء شانزد هــم صفحــه 315 آیه 55   )

بسم الله الرحمن الرحیم 

مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَى


   ترجمــه لفظــی آیــــه شریفـه :

 

از این [زمین] شما را آفریده‏ ایم در آن شما را بازمى ‏گردانیم

و بار دیگر شما را از آن بیرون مى ‏آوریم

نمایی از داخل مسجد نصیرالملک شیراز یکی از معدود مساجد جهان ، که طراحی داخلی چشمگیر آن

با شیشه های رنگی ، این مکان را به یک اثر هنری تحسین برانگیز تبدیل کرده است.


 نگاهی ادبی و عرفانی به آیــه :

 

آدمی آمیخته از تن است و جان ؛

تن از خاک است و خاک ، سفلی است ،

و جان از نور است و نـــــــــور ، عِلوی است ،

جان خواست که بر شود و به بالا رود که عِلوی بوَد ،

تن خواست فرو رود در زمین ، که سفلی بوَد !

خداوندِ عالَم به کمال قدرت خویش ؛

هر دو را بندِ یک دگر ساخت ،

جان بند تن شد و تن بند جان !

جان و تن هر دو با یک دگر قرار گرفتند ،

تا روز مرگ که عمر به سر آید و اجل در رسد ،

آن گاه این بند گشاده گردد ؛

و مرغ جان از قفس بیرون رود ،

و جان از تن برآید و سوی آسمان شود ،

و به آشیان قبلی خویش رود ،

تن راه زمین گیرد تا به مرکز خویش شود !


روایت است که چون جان از تن جدا شود ؛

او را در قنــدیــــل نــــــــــور نهند ؛

و به درخت طوبی بیاویزند ،

و تن را در کفن کنند و به خاک سپارند ،


روزی چند برآید ، جان به نظاره ی تن آید و گوید :

ای چشم عبرت بین ؛

ای دیده ی نرگسین ؛

آن دیدنِ تو کــــــــــــــو ؟

ای زبان حکمت گوی ؛

آن سخنان شیرین تو کــــــو ؟

ای روی زیبا ؛ آن زیب و جمال تو کـــو ؟


ای بیامده از خاک ، و داشته بر خاک ، و روزی یافته از خاک ،

و بازگردانیده به خاک ؛ و متلاشی شده در خاک ! کجـــــــــائی ؟

خداوند یک بار خــــــــــاک را سبب هستی کرد ؛ و یک بار سبب نیستی !

تا عالمیان بدانند که او قــــــادر بر کمــــــال است ،

و هر نبوده را هست کننده اوست ، ( یحیی و یمیت )


ای جوانمــــــــرد ؛


اگر تو را در گورستان گذری باشد ؛

به هوش تا به چشم عبرت نگری ،

آن خفتــــــن گاه که تو بینی نه خاک است !

آن ؛ تن عزیزان است و گوشت و پوست جوانان !

و قدّ و بالای ناز پروردگان ، و محاسن پیــــــران !

چه بسا که نفوس اندوهگیـــــــن در این جــــــــا خفتــــــــه اند ! 

چه بسا تن های مرمرین و زبان های شکرین و چشم های نرگسین

و موی های عنبرین در این جـــــــــا خـــــــــــــــــاک شده اند !

چه بسا پهلوانان و سخنوران و طنازان و عشوه گران در این جـــــــــا آرمیده اند !

و چه بسا ثروتمندان و دنیا داران و اربابان و خان ها و حاکمان و زورگویان

و ستمگران با دستان خالی و پرونده هایی سنگین در این خــاک خفته اند ! 


همه مشکلات مــــــا

ناشی از غیبت طولانی مولایمان

محبــوب دل هـا و منجی انســـان هـا

حضرت حجـة ابن الحســــن المهــــدی(عـــج) است


یا وَجِیهَاً عِـندَاللهِ اِشفَــع لَنا عِـنـــدَالله

برای سلامتی و خشنودی امـــام و مقتــــدا و مولایمان

 قائـم آل محمّـــــد (ص)

و برای تعجیل در فـــرج مبــــارکشان 

دو رکعت نماز مخصوص و یکصد صلوات



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید         ( 1070 )                                                            

ســوره 20 : طـه ( مـکّــی ـ 135 آیه دارد ـ جزء  شا نزدهم ـ صفحه 312 )


( قسمــت دهـــم )


سـوزِ شــوق


 

 ( جزء شانزد هــم صفحــه 313 آیات 32  –   40 )


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 32 ـ وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی


40 ـ إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى مَن یَکْفُلُهُ فَرَجَعْنَاکَ إِلَى أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّیْنَاکَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاکَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ یَا مُوسَى


   ترجمــه لفظــی آیــــه شریفـه :


32 ـ و او را شریک کارم گردان


40 ـ آنگاه که خواهر تو مى ‏رفت و مى ‏گفت آیا شما را بر کسى که عهده ‏دار او گردد دلالت کنم ؟ پس تو را به سوى مادرت بازگردانیدیم تا دیده ‏اش روشن شود و غم نخورد ، و [سپس] شخصى را کشتى و [ما] تو را از اندوه رهانیدیم و تو را بارها آزمودیم ، و سالى چند در میان اهل مدین ماندى ، سپس اى موسى در زمان مقدر [ومقتضى] آمدى

 

 نگاهی ادبی و عرفانی به آیــه :

 

موسی در مقام مناجات ، مستِ شرابِ شوق گشته ،

دریایِ مهـــــــر در باطن وی به مــــــــوج آمده ،

همی ترسد که مناجات به سر آید و سخن بریده گردد ،

همی در سخن و پرسش آویختــــه بود ؛

که از پسِ هر سؤالی پرسشِ دیگری می کرد !

تا آنجا که گفت : وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی

 

آت گاه خداوند از روی لطف و کرم ؛

دردِ عشق و سوزِ شوقِ وی را این مرهم برنهاد که فرمود :

سئوال تــــو را اجابت کردم ،

هرچه خواستی دادم ،

و هرچه خواهی می دهم ،

و محبتی از خود بر تو القا کردم ،

و گویم نترس که تو در امان هستی ،


 آن گاه فرمود : وَفَتَنَّاکَ فُتُونًا

ای موسی ؛ تو را در کوره ی بلا بردیم ،

و به اخــــلاص نهـــــادیــــــــــم ؛

تا در دلت جز مهــــر ما ،

و بر زبانت جز ذکــــــر ما نمانَد ،

 

و آن بلاها که بر سر وی نشست :

 

اول : وی را که زادند ؛ متواری زادند ،

در خانه ای بی چراغ و تاریک ، بی نوا و بی کام ،

از بیـــــــم فرعون که نوزاد را نمی بایست پسر باشد !

که پســــــــــران را می کشتنــــــــد ،

دوم : به ناچار او را در تابوت (صندوق چوبی) کرده ؛

به دریــــــــا (رود خروشان نیل) افکندنـــد !

که منـــزل اولش دریـــــــا بود !

سوم : شمشیــر و دیـــدار دشمـــــن !

که فرعون امــــــر به کشتن او داد ؛

چهارم : بیــــــم از قبطیان ؛

که یکی از آن ها را کشتــــــه بود !

پنجم : فـــرار از شهــــــر ،

آن گاه که از تــرس دشمـــن بگریختــــه ،

و از شهــــــر خـــارج شـــد ( خائفــــــاً یَتَــــرَقَّب ) ،

نگـــران و دل آشفتــه و جـان حیـــران !

پــای برهنــــه ، شکم گرسنــــه ،

هیچ نمی دانست کجا می رود و به کجا باید برود !

تا رسید به مَــــــدیَـــــن !

که به مزدوریِ شعیب نبیّ درآمد !

و سپس به دامادی وی !


و از سرِ سوز و محنت پی در پی خدایش را می خواند :


به هر کوئی مــرا تا کی دوانی ؟

ز هر زهری مرا تا کی چشانی ؟

به رود اندازی اول این رهـــی را

پس آن گه در برِ دشمن نشانی

شبانی را کجا آن قــــــدر باشد

که تو بی واسطه او را بخوانی

پس او را آوری بر طــور سینـــا

هزاران تـو سخــن با وی برانی

و گر گوید ز تو دیــــــدار خواهم

جواب آید که موسی لَن تَرانِی



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید ( 1069 )                                                            

ســوره 20 : طـه ( مـکّــی ـ 135 آیه دارد ـ جزء  شا نزدهم ـ صفحه 312 )


( قسمــت نهـــم)


راه شکستـن تحـریم هـا


مقـاومت است نـــه ســازش !



 

 ( جزء شانزد هــم صفحــه 313 آیات 25 28 )

بسم الله الرحمن الرحیم 

قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ، وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی ،

وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی ، یَفْقَهُوا قَوْلِی


   ترجمــه لفظــی آیــــه شریفـه :

 

گفت پروردگارا سینه ‏ام را گشاده گردان

و کارم را براى من آسان ساز

و از زبانم گره بگشاى ، [تا] سخنم را بفهمند

 

 نگاهی ادبی و عرفانی به آیــه :

 

موسی چون دل بر آن نهاد که به فرعون شود ؛

از خداونــــــــد مـــــدد خواست و گفت :

خدایــا ؛ سینه ی مرا گشاده دار ،

موسی چون این بخواست ؛

خداونـــــد هم به او عطا فرمود .

آورده انـــــد که :

گره زبان موسی ؛ از آن سبب بود که : خداوند محبت او را ؛

در دل آسیــــــــه (همسر فرعون) و خود فرعون انداخته بود !

چنان که ایشان را یک ساعت از دیـــدار وی شکیبائی نبود ،

روزی در دامن فرعون نشسته و بازی می کرد ؛

و فرعون در روی وی می خندید ؛

موسی دست فرا کرد و و موی صورت فرعون را بگرفت ،

و چنــــــد بــــــار (موی) از آن برکنـــــــد !

[ و به قولی جواهری که در ریش وی برکند ]

فرعــــــون را خشــــــــــــــم فرا گرفت ؛

و جلّاد را گفت تا او را بکشــــــد !

آسیـــه گفت : این کودک است ؛

و چه داند که این چیست در صورتت ؛

او یاقوت را از آتش نشناسد !

فرعون برای آزمایش فرمان داد ؛

تا ظرفی از آتش و ظرفی از یاقوت بیاورند ،

موسی به الهـــــام خدایــــــی ؛

آتش را برداشت و بر دهان گذاشت !

و زبانش بسوخت !

و این گــــــره (لکنت زبان) وی از آن سبب بود !

موسی زبانش بسوخت تا جـــــــــانش رهــــــــا گردد !

[ پس چه بسا که برای نجات جان باید زبان را سوزاند ! یعنی باید سکوت کرد و آتش درون را تحمل کرد ]

[[ همیشه حق گویی و حق جویی موجب سوختن و تهدید و تحریم می شود !

1 ) رسول الله (ص) چون حق گفت و مردم را به حق خواند تحریم شد و در شعب ابیطالب در محاصره ی اقتصادی و اجتماعی قرار گرفت ، ولی هرگز برای شکستن تحریم با مشرکان مذاکره و سازش نکرد !

2 ) امیرالمؤمنین (ع) در جنگ صفین ابتدا با تحریم آب مواجه شد ولی با دشمن مذاکره نکرد و دستور شکستن تحریم را به یاران صادر کرد ، ولی نهایتا یاران کج اندیشِ رفاه طلب و بی بصیرت ؛ ایشان را به حکمیت ناخواسته مجبور کردند ! و علیرغم میل باطنی ایشان ؛ نادانی چون ابوموسی اشعری را برای مذاکره با روباه مکار بنی امیه ( عمرو عاص ) انتخاب و روانه کردند !

3 ) امام حسین (ع) در واقعه ی کربلا مورد تحـــریــــــم بنی امیه قرار گرفت ، ولی برای شکستن تحریم حاضر به سازش و تسلیم به دشمن نشد .

4 ) ایران اسلامی نیز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مورد تحریم و تهدید و تهاجم استکبار جهانی قرار گرفت ، ولی با درایت و استقامت ، توطئه ها را خنثی و با هشت سال استقامت و دفاع از این آب و خاک کوچکترین امتیازی به دشمن نداد ، و 37 سال تحریم دشمنان قوی پنجه را تحمل و کوچکترین امتیازی به استکبار جهانی نداد ، رهبرش فرمود آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ، و نتوانست تا کنون !!!‌

در تحریم بود که زیر ساخت های علمی و تسلیحاتی را طراحی و اجرا کرد و به دانش نانو و هسته ای دست یافت و رسید به مرحله ای که دشمنان را وحشت زده به فکر چاره جویی انداخت و آنان را به پای میـــــز مذاکــــــره کشاند ! و اگر چه امتیازات زیادی از ما گرفت و دستـــــــاوردهــــــای چند دهـــه ی مـــــا را تــــــاراج کرد ! ولی اقرار به ترس از قوی شدن ایــــــران ، و به رسمیت شناختن ایران اسلامی بعنوان یک کشور قدرتمنـــــدِ برتـــــــر ، امتیازی است مؤثر برای ما ؛ که اینک دشمنان منطقه ای و مرتجعین حاکم بر ممالک اسلامی را به وحشت انداخته است .... ]]

اآیا از سرنوشت قذافی عبرت نگرفتند , او که همه ادوات هسته ای کشورش را به آمریکا تسلیم کرد ! ولی دشمن حتی در ظاهر هم که شده از وی حمایت نکرد! و او و رژیمش به زباله دانی تاریخ افتادند !!! 

آیا

 

[[[ نهایتاً در تحریم باید مقاومت کرد ،

بالاخره یک زمانی باز خورشیـــــــــــــد نمایان ،

و تحریم ها شکسته خواهد شد ]]]


با عرض تسلیت سالروز شهادت جانسوز دردانه ابیعبدالله الحسین علیه السلام

گل پرپر شده بوستان رسول الله (ص)

حضرت رقیّـــــــه (س)



موضوع :



مَجمَــرِ ولاء


 


 



 



موضوع :


   1   2   3      >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز


* *