تفسیر ادبی عرفانی بسم الله الرحمن الرحیم (12) 

س 12 : یـوسف

چــراغ دل مـریـدان

بسـم الله الرحمـن الرحیـم 

نام خداونـدی است که زبانها سزای وی جست و ندید ،

وَهم ها فرا حجاب عزت رسید و ببرید، 

گوشها فرا حق وی رسید و نرسید،

صفت و قدر خویش برداشت تا هیـچ عزیـز به عـزّت او نرسد ، و هیچ فهـم حد او درنیابد، و هیچ دانا قـدر او ندانـد،

توان اوکس نتواند، به قدراوکس نرسد،                    

قِدم را با حدوث چه مناسبت ؟

حـقِ باقی در رسـمِ فـانی چه پیوند؟

گـرحضـرت لطفش را اغـیار به کارستی

عشاق جمــالش را امیــد وصـالسـتی

ممکن شودی جستن گر روی طلب بودی

معـلوم شدی آخـر گـر روی سـؤالستی

خــدایا ، نــور دیـده آشنـایـانی ، روز دولت عارفانی ، چراغ  دل مریـدانی و انس جان غریبانی ، آسایش سینه محبانی ، نهایت همـت قاصـدانی!  

مهـربانا ؛ حاضر نفس واجدانی ، سبب دهشت والهانی ، نه به چیزی مانی که گویم چنانی ، آنی که خود گفتی وچنانکه گفتی آنی، جانهای جوانمـردان را عیـانی و از دیده ها امـروز نهانی.

اندر دل من  بدین عـیـانی کــه تــوئی

وز دیـده مـن بدیـن نهـانی کـه تــوئی

وصّـاف  تـو را  وصف  ندانـد  کـردن

تــو خود  به صفات خـود چنانی که توئی



موضوع :