سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 1242696
  • بازدید امروز: 100
  • بازدید دیروز: 600
  • تعداد کل پست ها: 1265
  • ****
درباره
آرشیو مطالب
*

حدیث

*
لوگوی دوستان
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی



نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید         ( 1220 )                                                           

آدرس این وبلاگ در تلگرام  َ        

https://telegram.me/adabvaerfan

 

سوره 27 : نمــل ( مکّی ـ 93 آیه دارد ـ جزء  نوزدهم ـ صفحه 377 )


  ( قسمت نهـــم )


«( مملکت داری بلقیس )»



تصویر مرتبط

 

( جزء نوردهم صفحه 379 آیه 23 )

بسم الله الرحمن الرحیم 

إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ

   ترجمه لفظی آیه شریفه :

من [آنجا] زنى را یافتم که بر آنها سلطنت میکرد

و از هر چیزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت

 نگاهی ادبی و عرفانی به آیه شریفه :

مملکت داری بلقیس از زبان یک مرغ :

 

هدهد چون حدیث بلقیس با سلیمان بگفت ؛

که آن مملکت آراستــــــــه ،

و هرچه ملوک را باید ، ساخته و پرداخته ،

از خَیل وحَشَم ، عُدّده و عَدد ،

سیاست و هیبت و حشمت ، و مال و نعمت ؛

سلیمــــــان ، آن همه بشنیــــد و در وی اثــــــر نکرد ،

و طمـــــع در آن نبست ،

باز چون هدهد حدیث دین کرد ،

که آنان گروهی آفتــــــابپرستنـــد ؛

سلیمـــــــان از جا برخاست و متغیّــــر شد !

گفت نوشت افزار آوردند تا او را به دین خدادعوت کند !

این بود که آن نامه را نوشت ،

بزرگوار نامه ای که ابتدای آن بنام خداست ؛

او کهدل را اُنس است و جـــــــان را پیغــــــــــام ،

از دوستیـــــــادگار و برجــانعاشقـــــان ســــــلام ؛

او که دل را فتح و جان را فتوح است ،

معـــرفت را راه و حقیقت را درگاه است !

ترسیـــــده را امـــــــــان ، و امیدوار را ضمان ،

طالــــب را شــــــرف و عارف را خلــــــــف است !

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

ای نام تـــــــو بهتــرین سرآغاز

بی نام تو نامه کی کنم بــــــاز

ای یــاد تــــــــو مونس روانــم      

جز نام تــــــو نیست بر زبــانم

ای کار گشای هرچــه هستند

نام تــــــــو کلید هر چه بستند

ای هست کن اساس هستی

کوتـــه ز درت دراز دستــــــی

از اتش ظـــــــلم ودود مظلوم

احوال همه تـو راست معلـوم

هم قصـــه نانمـــــــوده دانی

هم نامه نا نوشتـــــه خوانی

ای عقــل ، مرا کفایت از تـــو    

جستن ز من و هدایت از تـــو

هم تــــو به عنایت الهـــــــی

انجا قدمم رسان که خواهی

از ظلمت خود رهـایی ام ده

با نــور خود اشنایی ام ده



 

السلام علیک یا مولای یا اباصالح المهدی


این جمعه هم گذشت و نیامدید آقـــا !


شاید ما همچنـــــان سرگــــــرم دنیـــا و زنـــــدگی خویشیــم


ولی هر روزه برای تعجیل در ظهـــــــــور مبارکتــــــان


دعــــای فــــــرج بر لب داریـــــــم


نتیجه تصویری برای اللهم عجل

 



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید         ( 1219 )                                                              

 

آدرس این وبلاگ در تلگرام  َ        

https://telegram.me/adabvaerfan

سوره 27 : نمــل ( مکّی ـ 93 آیه دارد ـ جزء  نوزدهم ـ صفحه 377 )   

  

 ( قسمت هشتـــم )


«( سیـره ی انبیــاء )»


نتیجه تصویری برای کار پیامبران

 

( جزء نوردهم صفحه 378 آیات 20 و 21 )

بسم الله الرحمن الرحیم 

20 ـ وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ کَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ

21 ـ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ


   ترجمه لفظی آیه شریفه :

20 ـ و جویاى [حال] پرندگان شد و گفت مرا چه شده است

که هدهد را نمى ‏بینم یا شاید از غایبان است

21 ـ قطعا او را به عذابى سخت عذاب مى ‏کنم

یا سرش را مى برم مگر آنکه دلیلى روشن براى من بیاورد


 نگاهی ادبی و عرفانی به آیه شریفه :

 

وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ...

این آیت دلیل بر بیداری و هشیاری سلیمان ،

در امر مُلک داری و پادشاهی است ،

که هیچ کاری و هیچ حالی ،

از حال رعیت بر او پوشیده نمی ماند ،

حتی از غیبت مرغی ! که کوچکترینِ مرغان است !

و این تنبّه و آگاهی عظیم است ،

پادشاهان جهان را در امر تیمار رعیت ،

و شفقت بردن بر ایشان ،

و بازجستن ضعیفان ،

و رعایت حال آنان !


[ مخصوصا زمامداران حکومتهای کشورهای اسلامی


خاصّه مسئولین بالایی و میانی


و مدیران کل و جزء کشور ما ایران


که داعیه طلایه داری حکومت عدل مهــدوی(عج) را دارند ! ]

نتیجه تصویری برای سلیمان و هدهد

 

لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا ...

آورده اند که چون هدهد باز آمد ؛

و عذر خویش بگفت ؛ سلیمان گفت :

آری ، بنگریم که این عذری که می آری راست است یا دروغ؟

اگر دروغ است تو را عذابی سخت کنم !

نوشته اند : جبرئیل همان ساعت از درگاه عزت آمد و گفت :

ای سلیمان ؛ تو مرغک ضعیف را تهدید می کنی ؟

و چرا از مرغی ضعیف به عذری بسنده نکنی ؟

چرا معاملت با بندگان را از ما نیاموزی ؟

آن کافر بینی که چون در کشتی نشیند ؛

و باد کژ آید و کشتی در طلاطم امواج افتد ؛

کافران از غرق شدن بترسند ،

و بت را بیندازند ، و به زبان ، عذرِ دروغ آورند ؛

چون از دریا بیرون آیند ؛ و از غرق رهایی یابند ؛

دیگر باره بت پرستند ، و به کفر خویش باز گردند !

من به دروغِ آنها ننگرم ، و عذرشان بپذیرم ،

و به دروغ و خیانت آنها ننگرم !

تا چه رسد به مسلمانی که ؛

به گناه خویش از سرِ ایمان و راستی عذر آورد !
نتیجه تصویری برای سلیمان و هدهد

 

گفته اند : هدهد باز آمد ترسان و لرزان ،

فرا پیش سلیمان شد ، و پر و بال از هم باز کرد ،

و بر زمین از روی عجز و فروتنی همی کشید !

سلیمان او را تهدید کرد !

مرغ گفت : ای پیغمبر ؛

یاد کن آن ساعتی که در عرصه ی رستاخیز ،

در آن انجمن تو را به حضور خداوند برند ؛

و از تو پرسش کنند !

این سخن در سلیمان تأثیر کرد ،

و سخن با لطف گردانید ،

و گفت : چه گویی اگر پر و بالت بکنم ؛

               و تو را به آفتاب گرم افکنم ؟

گفت : دانم که چنین نکنی ،

که این کار صیادان است !

گفت : چه گویی اگر گلویت را ببرّم ؟

گفت : دانم که این کار هم نکنی ،

که این کار قصابان است !

گفت : تو را با ناجنس در قفس کنم !

گفت : دانم که چنین نکنی ،

که این کار ناجوانمردان است !

 

 

سلیمان گفت : اکنون تو بگو که با تو چه کنم ؟

گفت : عفو کنی و درگذری و دانم که این کار را کنی ،

که عفــو و بخشش کار پیغـمبــــران و سیــره ی انبیـــاء است !

 



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید    ( 1218 )                                                               

آدرس این وبلاگ در تلگرام  َ        

https://telegram.me/adabvaerfan

سوره 27 : نمــل ( مکّی ـ 93 آیه دارد ـ جزء  نوزدهم ـ صفحه 377 )   

( قسمت هفتـــم )

«( حُسنِ سیـاسـت )»
تصویر مرتبط

 ( جزء نوردهم صفحه 378 آیه 18 )

بسم الله الرحمن الرحیم 

حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَاالنَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ

لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُوَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

   ترجمه لفظی آیه شریفه :

تا آنگاه که به وادى مورچگان رسیدند مورچه‏ اى [به زبان خویش] گفت

اىمورچگان به خانه ‏هایتان داخل شوید

مبادا سلیمان و سپاهیانش ندیده وندانسته شما را پایمال کنند


 نگاهی ادبی و عرفانی به آیه شریفه :

 

چون سلیمان به وادی نمل رسید ؛

باد سخن مورچه را از مسافت دور به گوش وی رسانید ؛

که گفت : ای مورچگان ؛ به جاهای خود درآیید ،

سلیمان را سخن پادشاه مورچگان ،

 و حسن سیاست وی بر رعیت را خوش آمد ؛

آن گاه فرمان داد تا پادشاه مورچگان را به نزد وی آورند ؛

او را دید مانند زاهدان جامه ی سیاه پوشیده ؛

و به سان چاکران ، کمر به میان بسته !

پرسید که آن سخن را از کجا گفتی ؟

و خُرد کردن شما به ما کجا رسیده ،

شما در بیابان و ما در هوا !

و نیز دانسته ای که من پیغمبرم ؟

و با عصمت پیغمبران ،

من هرگز عدل فرو نگذارم ، و بر کسی ستم نکنم !

و لشکریان را نگذارم که شما را بکوبند !

پادشاه موران گفت :

من خود عدل تو را دانسته و شناخته ام ؛

و عذر تو انگیخته ام که گفتم :

وَ هُم لا یَشعُــــــرُونَ

یعنی آنها نمی فهمنــــد !


تصویر مرتبط

 

اما اینکه فرمودی :

کوبیدن در هوا به ما که در زمینیم چون می رسد ؟

منظور من کوبیدن دل بود !

ترسیدم که ایشان نعمت و مملکت تو را ببینند ؛

و آرزوی دنیا و نعمت آن کنند !

و از سرِ وقت و زهد خویش بیفتند !

و درویش را آن نیکوتر بوَد که ؛

جاه و جلال توانگران را نبیند !

تا از راه خویش منحرف نشود !

آن گاه سلیمان پرسید :

تو را لشکر چند است ؟

مور گفت : من پادشاه آنان هستم ،

و چهل هزار سرهنگ دارم !

و زیر دست هر سرهنگی چهل هزار یاور است ،

و هر یاوری هزار مور دارد !

سلیمان پرسید :

چرا ایشان را بیرون نیاوری؟

و بر روی زمین نَرَوید ؟

گفت ای سلیمان ؛

ما را مملکت روی زمین می دادند ،

ولی نخواستیم ، و زیرِ زمین را اختیار کردیم !

تا جز خدا کسی حال ما را نداند !

آن گاه گفت : ای سلیمان ؛

از نعمت ها که خداوند به تو داده یکی را بگوی ،

سلیمان گفت :

خداوند باد را مرکب من ساخته !

پادشاه موران گفت : دانی این چه معنی دارد ؟

یعنی هرچه در این دنیا به تو دادیم ،

همچــــــــون بــــــــــــــاد است !

که درآید و نپاید و برَوَد !


خدمت او کن مگر شاهان تو را خدمت کنند


چاکــر او باش تا سلطان تـــو را گردد غلام

 

براهی در، سلیمان دید موری

 

که با پای ملخ میکرد زوری

بزحمت، خویش را هر سو کشیدی

 

وزان بار گران، هر دم خمیدی

ز هر گردی، برون افتادی از راه

 

ز هر بادی، پریدی چون پر کاه

چنان در کار خود، یکرنگ و یکدل

 

که کارآگاه، اندر کار مشکل

چنان بگرفته راه سعی در پیش

 

که فارغ گشته از هر کس، جز از خویش

نه‌اش پروای از پای اوفتادن

 

نه‌اش سودای کار از دست دادن

بتندی گفت کای مسکین نادان

 

چرائی فارغ از ملک سلیمان

مرا در بارگاه عدل، خوانهاست

 

بهر خوان سعادت، میهمانهاست

بیا زین ره، بقصر پادشاهی

 

بخور در سفره‌ی ما، هر چه خواهی

به خار جهل، پای خویش مخراش

 

براه نیکبختان، آشنا باش

ز ما، هم عشرت آموز و هم آرام

 

چو ما، هم صبح خوشدل باش و هم شام

چرا باید چنین خونابه خوردن

 

تمام عمر خود را بار بردن

رهست اینجا و مردم رهگذارند

 

مبادا بر سرت پائی گذارند

مکش بیهوده این بار گران را

 

میازار از برای جسم، جان را

بگفت از سور، کمتر گوی با مور

 

که موران را، قناعت خوشتر از سور

چو اندر لانه‌ی خود پادشاهند

 

نوال پادشاهان را نخواهند

برو جائیکه جای چاره‌سازیست

 

که ما را از سلیمان، بی نیازیست

نیفتد با کسی ما را سر و کار

 

که خود، هم توشه داریم و هم انبار

بجای گرم خود، هستیم ایمن

 

ز سرمای دی و تاراج بهمن

چو ما، خود خادم خویشیم و مخدوم

 

بحکم کس نمیگردیم محکوم

مرا امید راحتهاست زین رنج

 

من این پای ملخ ندهم بصد گنج

مرا یک دانه‌ی پوسیده خوشتر

 

ز دیهیم و خراج هفت کشور

گرت همواره باید کامکاری

 

ز مور آموز رسم بردباری

مرو راهی که پایت را ببندند

 

مکن کاری که هشیاران بخندند

گه تدبیر، عاقل باش و بینا

 

ره امروز را مسپار فردا

بکوش اندر بهار زندگانی

 

که شد پیرایه‌ی پیری، جوانی

حساب خود، نه کم گیر و نه افزون

 

منه پای از گلیم خویش بیرون

اگر زین شهد، کوته‌داری انگشت

 

نکوبد هیچ دستی بر سرت مشت

چه در کار و چه در کار آزمودن

 

نباید جز بخود، محتاج بودن

هر آن موری که زیر پای زوریست

 

سلیمانیست، کاندر شکل موریست

نتیجه تصویری برای شعر مور و سلیمان



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید    ( 1217 )                                                                 

 

آدرس این وبلاگ در تلگرام  َ        

https://telegram.me/adabvaerfan

سوره 27 : نمــل ( مکّی ـ 93 آیه دارد ـ جزء  نوزدهم ـ صفحه 377 )

  ( قسمت ششـــم )

 «( تـاوان عمـــر )»


نتیجه تصویری برای «( تـاوان عمـــر )»

 ( جزء نوردهم صفحه 378 آیه 17   )

بسم الله الرحمن الرحیم 

وَ حُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ

   ترجمه لفظی آیه شریفه :

و براى سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع ‏آورى شدند

و [براى رژه] دسته دسته گردیدند

 نگاهی ادبی و عرفانی به آیه شریفه :

در خبر است که سلیمان با سپاهش ،

بر مرکب باد همی رفت !

مردی را دید که به کشاورزی مشغول ،

و به سلیمان و سپاه او از پریان و آدمیان و مرغان ،

نگریست و در شگفت شد و گفت :

پادشاهیِ بزرگی به سلیمان داده شده !

بــــــــاد این سخن را به گوش سلیمان رسانید ،

هماندم سلیمـــــان از مرکب باد نزد آن مـــــرد آمـــــد ،

و گفت : سخن از تو شنیدم ، و آمدم به تو بگویم :

یک سپـــــاسگـــــــزاری که خداوند از مومن قبول کند ؛

به مراتب از مُلک و مملکت آل داوود بهتر و بالاتـــــر است !

آن مرد گفت : خداونــــــــد تو را از همّ و غمّ دور کند ؛

که مــــــرا از همّ و غمّ رهــــــــایی دادی !
نتیجه تصویری برای «( تـاوان عمـــر )»

 

حکایتی دیگر از سلیمان و زارع نقل شده ،

که دارای لطف بسیار است ؛

نوشتـــــــــــه انـــــــد :

 سلیمان با لشکریان خود ،

بر مرکب بـــــــــــاد می گذشت !

کشاورزی را دیـــــــد که با بیل کار می کند ؛

و هیچ به حشمت سلیمان و سپاهیان او نمی نگرد !

سلیمــــــــــان در شگفت شـــــــــــد و گفت :

ما از هرجا که گذشتیم کس نبود که ،

ما را و حشمت ما را نظاره نکند ؛

و پیش خود گفت این مرد یا خیلی زیرک و دانا و عارف است ؛

یا بسیــــــــار نـــــــادان و جــاهــــــــــــل است ؛

پس فرمـــــــــــــان ایست داد ؛

سلیمـــــــــان فــــــــــــــرود آمـــــــد و گفت :

ای جوانمرد ؛ جهانیان را شکوه و هیبت ما در دل است ؛

و از سیـــــــاست مـــــــــــا ترسند !

و چون مُلک ما را بینند ؛ در شگفت اندر شوند !

چگونه است که تو هیچ به ما ننگری و تعجب نکنی ؟

و این نوعی استخفاف و بی اعتنایی است که همی کنی !

آن مــــــــــرد گفت : حاشا و کلاّ که چنین کنم !

چگونه در مملکت تو استخفافی از دل کسی گذر کند !

لکن ای سلیمان ؛

من در نظاره ی جـــلال حـــق ؛

و قـــــدرت او چنان مستغـــرق هستم ،

که نیـــــــــروی نظاره ی دیگـــــــــران نــدارم !

ای سلیمان ؛ عمر من این یک نفس است که می گذرد ؛

اگر به نظاره ی خـــلق آن را ضـــــایــــــع کنم ؛

آن گاه عمر من بر من تاوان بُوَد !

سلیمــــــــان گفت :

اکنون حاجتی از من بخواه ؛

اگـــــر حاجتــــــــــی در دل داری !

مــرد گفت : آری حاجتـــــــی در دل دارم ؛

و دیـــــــر است که من در آرزوی آن حاجتــــــم ،

و آن این است که ؛

مرا از آتش دوزخ رهـــــا کنی !

سلیمان گفت :

این نه کار من است ؛

که کار آفریدگار عالَم است 

مرد گفت : پس تو هم چون من عاجزی 

 و از عاجز ، حاجت خواستـــــــن به چه روی بوَد ؟

سلیمان دانست که آن مرد هشیــــــــار و بیــــدار است ؛

پس او را گفت : مـــــــرا پنـــدی ده !

گفت : ای سلیمان ؛ در ولایتِ حاضــــــر منگر ؛

بلکه در عاقبت کار بنگر !

ای سلیمان  ؛ چشم نگاه دار تا نبینی

 که هرچـــــه چشم نبینــــد دل نخواهـــــــد

و باطــــــل مشنــــــو ، که باطــــــل نـــــور دل ببرد !



موضوع :


   1   2   3   4   5   >>   >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز


* *