سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 1282052
  • بازدید امروز: 358
  • بازدید دیروز: 685
  • تعداد کل پست ها: 1268
  • ****
درباره
آرشیو مطالب
*

حدیث

*
لوگوی دوستان
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی



نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید    ( 1218 )                                                               

آدرس این وبلاگ در تلگرام  َ        

https://telegram.me/adabvaerfan

سوره 27 : نمــل ( مکّی ـ 93 آیه دارد ـ جزء  نوزدهم ـ صفحه 377 )   

( قسمت هفتـــم )

«( حُسنِ سیـاسـت )»
تصویر مرتبط

 ( جزء نوردهم صفحه 378 آیه 18 )

بسم الله الرحمن الرحیم 

حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَاالنَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ

لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُوَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

   ترجمه لفظی آیه شریفه :

تا آنگاه که به وادى مورچگان رسیدند مورچه‏ اى [به زبان خویش] گفت

اىمورچگان به خانه ‏هایتان داخل شوید

مبادا سلیمان و سپاهیانش ندیده وندانسته شما را پایمال کنند


 نگاهی ادبی و عرفانی به آیه شریفه :

 

چون سلیمان به وادی نمل رسید ؛

باد سخن مورچه را از مسافت دور به گوش وی رسانید ؛

که گفت : ای مورچگان ؛ به جاهای خود درآیید ،

سلیمان را سخن پادشاه مورچگان ،

 و حسن سیاست وی بر رعیت را خوش آمد ؛

آن گاه فرمان داد تا پادشاه مورچگان را به نزد وی آورند ؛

او را دید مانند زاهدان جامه ی سیاه پوشیده ؛

و به سان چاکران ، کمر به میان بسته !

پرسید که آن سخن را از کجا گفتی ؟

و خُرد کردن شما به ما کجا رسیده ،

شما در بیابان و ما در هوا !

و نیز دانسته ای که من پیغمبرم ؟

و با عصمت پیغمبران ،

من هرگز عدل فرو نگذارم ، و بر کسی ستم نکنم !

و لشکریان را نگذارم که شما را بکوبند !

پادشاه موران گفت :

من خود عدل تو را دانسته و شناخته ام ؛

و عذر تو انگیخته ام که گفتم :

وَ هُم لا یَشعُــــــرُونَ

یعنی آنها نمی فهمنــــد !


تصویر مرتبط

 

اما اینکه فرمودی :

کوبیدن در هوا به ما که در زمینیم چون می رسد ؟

منظور من کوبیدن دل بود !

ترسیدم که ایشان نعمت و مملکت تو را ببینند ؛

و آرزوی دنیا و نعمت آن کنند !

و از سرِ وقت و زهد خویش بیفتند !

و درویش را آن نیکوتر بوَد که ؛

جاه و جلال توانگران را نبیند !

تا از راه خویش منحرف نشود !

آن گاه سلیمان پرسید :

تو را لشکر چند است ؟

مور گفت : من پادشاه آنان هستم ،

و چهل هزار سرهنگ دارم !

و زیر دست هر سرهنگی چهل هزار یاور است ،

و هر یاوری هزار مور دارد !

سلیمان پرسید :

چرا ایشان را بیرون نیاوری؟

و بر روی زمین نَرَوید ؟

گفت ای سلیمان ؛

ما را مملکت روی زمین می دادند ،

ولی نخواستیم ، و زیرِ زمین را اختیار کردیم !

تا جز خدا کسی حال ما را نداند !

آن گاه گفت : ای سلیمان ؛

از نعمت ها که خداوند به تو داده یکی را بگوی ،

سلیمان گفت :

خداوند باد را مرکب من ساخته !

پادشاه موران گفت : دانی این چه معنی دارد ؟

یعنی هرچه در این دنیا به تو دادیم ،

همچــــــــون بــــــــــــــاد است !

که درآید و نپاید و برَوَد !


خدمت او کن مگر شاهان تو را خدمت کنند


چاکــر او باش تا سلطان تـــو را گردد غلام

 

براهی در، سلیمان دید موری

 

که با پای ملخ میکرد زوری

بزحمت، خویش را هر سو کشیدی

 

وزان بار گران، هر دم خمیدی

ز هر گردی، برون افتادی از راه

 

ز هر بادی، پریدی چون پر کاه

چنان در کار خود، یکرنگ و یکدل

 

که کارآگاه، اندر کار مشکل

چنان بگرفته راه سعی در پیش

 

که فارغ گشته از هر کس، جز از خویش

نه‌اش پروای از پای اوفتادن

 

نه‌اش سودای کار از دست دادن

بتندی گفت کای مسکین نادان

 

چرائی فارغ از ملک سلیمان

مرا در بارگاه عدل، خوانهاست

 

بهر خوان سعادت، میهمانهاست

بیا زین ره، بقصر پادشاهی

 

بخور در سفره‌ی ما، هر چه خواهی

به خار جهل، پای خویش مخراش

 

براه نیکبختان، آشنا باش

ز ما، هم عشرت آموز و هم آرام

 

چو ما، هم صبح خوشدل باش و هم شام

چرا باید چنین خونابه خوردن

 

تمام عمر خود را بار بردن

رهست اینجا و مردم رهگذارند

 

مبادا بر سرت پائی گذارند

مکش بیهوده این بار گران را

 

میازار از برای جسم، جان را

بگفت از سور، کمتر گوی با مور

 

که موران را، قناعت خوشتر از سور

چو اندر لانه‌ی خود پادشاهند

 

نوال پادشاهان را نخواهند

برو جائیکه جای چاره‌سازیست

 

که ما را از سلیمان، بی نیازیست

نیفتد با کسی ما را سر و کار

 

که خود، هم توشه داریم و هم انبار

بجای گرم خود، هستیم ایمن

 

ز سرمای دی و تاراج بهمن

چو ما، خود خادم خویشیم و مخدوم

 

بحکم کس نمیگردیم محکوم

مرا امید راحتهاست زین رنج

 

من این پای ملخ ندهم بصد گنج

مرا یک دانه‌ی پوسیده خوشتر

 

ز دیهیم و خراج هفت کشور

گرت همواره باید کامکاری

 

ز مور آموز رسم بردباری

مرو راهی که پایت را ببندند

 

مکن کاری که هشیاران بخندند

گه تدبیر، عاقل باش و بینا

 

ره امروز را مسپار فردا

بکوش اندر بهار زندگانی

 

که شد پیرایه‌ی پیری، جوانی

حساب خود، نه کم گیر و نه افزون

 

منه پای از گلیم خویش بیرون

اگر زین شهد، کوته‌داری انگشت

 

نکوبد هیچ دستی بر سرت مشت

چه در کار و چه در کار آزمودن

 

نباید جز بخود، محتاج بودن

هر آن موری که زیر پای زوریست

 

سلیمانیست، کاندر شکل موریست

نتیجه تصویری برای شعر مور و سلیمان



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید    ( 1217 )                                                                 

 

آدرس این وبلاگ در تلگرام  َ        

https://telegram.me/adabvaerfan

سوره 27 : نمــل ( مکّی ـ 93 آیه دارد ـ جزء  نوزدهم ـ صفحه 377 )

  ( قسمت ششـــم )

 «( تـاوان عمـــر )»


نتیجه تصویری برای «( تـاوان عمـــر )»

 ( جزء نوردهم صفحه 378 آیه 17   )

بسم الله الرحمن الرحیم 

وَ حُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ

   ترجمه لفظی آیه شریفه :

و براى سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع ‏آورى شدند

و [براى رژه] دسته دسته گردیدند

 نگاهی ادبی و عرفانی به آیه شریفه :

در خبر است که سلیمان با سپاهش ،

بر مرکب باد همی رفت !

مردی را دید که به کشاورزی مشغول ،

و به سلیمان و سپاه او از پریان و آدمیان و مرغان ،

نگریست و در شگفت شد و گفت :

پادشاهیِ بزرگی به سلیمان داده شده !

بــــــــاد این سخن را به گوش سلیمان رسانید ،

هماندم سلیمـــــان از مرکب باد نزد آن مـــــرد آمـــــد ،

و گفت : سخن از تو شنیدم ، و آمدم به تو بگویم :

یک سپـــــاسگـــــــزاری که خداوند از مومن قبول کند ؛

به مراتب از مُلک و مملکت آل داوود بهتر و بالاتـــــر است !

آن مرد گفت : خداونــــــــد تو را از همّ و غمّ دور کند ؛

که مــــــرا از همّ و غمّ رهــــــــایی دادی !
نتیجه تصویری برای «( تـاوان عمـــر )»

 

حکایتی دیگر از سلیمان و زارع نقل شده ،

که دارای لطف بسیار است ؛

نوشتـــــــــــه انـــــــد :

 سلیمان با لشکریان خود ،

بر مرکب بـــــــــــاد می گذشت !

کشاورزی را دیـــــــد که با بیل کار می کند ؛

و هیچ به حشمت سلیمان و سپاهیان او نمی نگرد !

سلیمــــــــــان در شگفت شـــــــــــد و گفت :

ما از هرجا که گذشتیم کس نبود که ،

ما را و حشمت ما را نظاره نکند ؛

و پیش خود گفت این مرد یا خیلی زیرک و دانا و عارف است ؛

یا بسیــــــــار نـــــــادان و جــاهــــــــــــل است ؛

پس فرمـــــــــــــان ایست داد ؛

سلیمـــــــــان فــــــــــــــرود آمـــــــد و گفت :

ای جوانمرد ؛ جهانیان را شکوه و هیبت ما در دل است ؛

و از سیـــــــاست مـــــــــــا ترسند !

و چون مُلک ما را بینند ؛ در شگفت اندر شوند !

چگونه است که تو هیچ به ما ننگری و تعجب نکنی ؟

و این نوعی استخفاف و بی اعتنایی است که همی کنی !

آن مــــــــــرد گفت : حاشا و کلاّ که چنین کنم !

چگونه در مملکت تو استخفافی از دل کسی گذر کند !

لکن ای سلیمان ؛

من در نظاره ی جـــلال حـــق ؛

و قـــــدرت او چنان مستغـــرق هستم ،

که نیـــــــــروی نظاره ی دیگـــــــــران نــدارم !

ای سلیمان ؛ عمر من این یک نفس است که می گذرد ؛

اگر به نظاره ی خـــلق آن را ضـــــایــــــع کنم ؛

آن گاه عمر من بر من تاوان بُوَد !

سلیمــــــــان گفت :

اکنون حاجتی از من بخواه ؛

اگـــــر حاجتــــــــــی در دل داری !

مــرد گفت : آری حاجتـــــــی در دل دارم ؛

و دیـــــــر است که من در آرزوی آن حاجتــــــم ،

و آن این است که ؛

مرا از آتش دوزخ رهـــــا کنی !

سلیمان گفت :

این نه کار من است ؛

که کار آفریدگار عالَم است 

مرد گفت : پس تو هم چون من عاجزی 

 و از عاجز ، حاجت خواستـــــــن به چه روی بوَد ؟

سلیمان دانست که آن مرد هشیــــــــار و بیــــدار است ؛

پس او را گفت : مـــــــرا پنـــدی ده !

گفت : ای سلیمان ؛ در ولایتِ حاضــــــر منگر ؛

بلکه در عاقبت کار بنگر !

ای سلیمان  ؛ چشم نگاه دار تا نبینی

 که هرچـــــه چشم نبینــــد دل نخواهـــــــد

و باطــــــل مشنــــــو ، که باطــــــل نـــــور دل ببرد !



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید      ( 1216 )                                                                

آدرس این وبلاگ در تلگرام  َ        

https://telegram.me/adabvaerfan

سوره 27 : نمــل ( مکّی ـ 93 آیه دارد ـ جزء  نوزدهم ـ صفحه 377 )


( قسمت پنجـــم )


 

نتیجه تصویری برای تصاویر متحرک مذهبی

 ( جزء نوردهم صفحه 378آیه 15   )

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

وَ لَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ وَ سُلَیْمَانَ عِلْمًا وَ قَالَا الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَى کَثِیرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ

   ترجمه لفظی آیه شریفه :

و به راستى به داوود و سلیمان دانشى عطا کردیم و آن دو گفتند

ستایش خدایى را که ما را بر بسیارى از بندگان باایمانش برترى داده است

 

 نگاهی ادبی و عرفانی به آیه شریفه :

 

درجه ی اول علمِ ؛ علم حقیقت است ؛

و درجه دوم ؛ عیــن حقیقت است ؛

و نهایتـا ؛ حق حقیقت است !

علم حقیقت عبارت از معرفت حــــــق است ؛

و عین حقیقت عبارت از وجــــود است ؛

و حق حقیقت عبارت از فناست !

معرفت ؛ شناخت است ؛

وجود ؛ یافت است ؛

و از شناخت تا یافت ؛ هــــزار وادی در پیش است !

طایفه ای از عارفان که یافت می جویند ؛

به شناخت فرو نمی آیند !

باید به اینهـــــــا گفت :

ای بیچـــــاره ؛ تو را یافتِ او چون بوَد ؟

که در شناختِ او عاجـــــزی ؟

از جنیــــد پرسیدند ؛ یافتِ او چون بُوَد ؟

او از جا برخاست و جــــــواب نداد !

یعنی که ؛ جواب به دل دهند نه به زبان !

او که دارد خود داند ! 

واقعیت این است که :

از یافت خدا ؛ نور ایمان آید ،

نه به نور ایمـــان ، یافت خـــدا آیــد !

آن کس که به نـــور ایمـــــان ؛ حــــدای جوید ؛

هم چنان است که به نور ستاره ، خورشیـــــد جوید !

خـــداونـــد به قــــــدرت خـــود قــــائـــــــــم ؛

در عـــــــــزّت خــــــود قیّــــــــــــوم ؛

و به عـزّت خــــــــود بعیــد ،

و به لطفِ خود قریب ،

کبـــــــریـــــــــاء او عـزیــــز ،

شـــــــأن او عظیـــــــــــــــــــــم ،

احـــــــدیّـــت او جلیــــــــــــــــــــــــل ،

و صمـــــــــدیّـــــــت او قـــــــــــدّیـس است .



جوینده ی تــــو همچو تـــو فردی بایـــد !


آزاد ز هَـــــــــر علّــــت و دردی بــایــــد !


زان می نرسد به وصل تــو هیچ کسی !


کاندر خـــور غمهـــــای تـــو مــردی باید !

 

السلام علیک یا مولای یا اباصالح المهدی


این جمعه هم گذشت و نیامدید آقـــا !


شاید ما همچنـــــان سرگــــــرم دنیـــا و زنـــــدگی خویشیــم


ولی هر روزه برای تعجیل در ظهـــــــــور مبارکتــــــان


دعــــای فــــــرج بر لب داریـــــــم

 



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید    ( 12154 )                                                                

آدرس این وبلاگ در تلگرام  َ        

https://telegram.me/adabvaerfan

سوره 27 : نمــل ( مکّی ـ 93 آیه دارد ـ جزء  نوزدهم ـ صفحه 377 )   


  ( قسمت چهــارم )


«( اهـل بصیــرت


نتیجه تصویری برای «( اهـل بصیــرت )»

 ( جزء نوردهم صفحه 378آیه 15   )

بسم الله الرحمن الرحیم 

وَ لَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ وَ سُلَیْمَانَ عِلْمًا وَ قَالَا الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَى کَثِیرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ

   ترجمه لفظی آیه شریفه :

و به راستى به داوود و سلیمان دانشى عطا کردیم و آن دو گفتند

ستایش خدایى را که ما را بر بسیارى از بندگان باایمانش برترى داده است


 نگاهی ادبی و عرفانی به آیه شریفه :

 

خداوند عزّ و جلّ بر داود و سلیمان منّت نهاد و فرمود :

ما ایشان را علم دین دادیم ؛

و دین عبارتست از توحید و نبوت و ولایت و عدالت و قیامت ؛

و نیز ادای امانت و ترک معصیت و انجام طاعت و عبادت !

این است دین فزشتگان که خدای را به آن همی پرستند !

و دین پیامبران خدا از آدم تا خاتم ؛

که همگی امّت خود را به این آئین دعوت کردند ؛

و این دین بر اهل سعــــادت ظاهر و مکشوف ؛

و بر اهل شقاوت پوشیده و پنهان است !

که خداوند تبارک و تعالی دیده ی دین شناسی ؛

جز به اهــــــل بصیـــــــرت ندهد !

و بعبارتی جز اهـــــــل بَصَـــــر دین نشناسند !

[ و در دعای ابوحمـــزه آمده است که :

خــدایـــــا به من بصیــــرت در دین عطا کن ؛

که عبادت و طاعت بدون بصیرت ارزشی ندارد ،

و مقبول ساحت قدس الهی نگردد !
نتیجه تصویری برای «( اهـل بصیــرت )»

و بر همین اساس است که ؛

رهبری معظم حفظه الله تاکیــــد بر بصیــــــرت نمودند ! ]

و باید دانست که مجموع بنــــای دین بر دو چیـــــز استوار است :

استمــــــــــــاع و اتّبـــــــــــــاع

استمـــاع آن است که وحی و تنـــزیـــل را ؛

از مصطفی(ص) بشنود و بپذیرد و اقـــرار و عمــــــل کند ؛

اِقرارُ بالسان وَ عَمَلُ بارکانَ

اتّبــــــاع آن است که به زبان اهــل معـرفت ،

و ذوق صاحبــــان ارادت ، پیروی از وحی و تنزیــــــل کند ،

و بداند که مقصــــــــود از این عــلــــــــم ؛

فهــــــم دیـــــــــن است ؛

و علم فهـــــم دین ، علم حقیقت است .

و اهل یقیـــن را فهم دین حاصل نشود جز با بصیــــرت !

 

عارفی را پرسیدنــــــد علــــــم حقیقت چیست ؟

گفت : علمی است لـــدنّی و ربّـــانــــــی !

که صفت از آن رفته ،و حقیقت مانده !

و حالِ عارف همین است که ؛

صفت از او رفته و حقیقت بماند !

لکن عامّــــــه مــــــردم در این مقامند که ؛

 آنان را صفت پیـــــدا شده ؛

و حقیقت از آنان روی پوشیده است !

ولی خواص را صفات نیست شده و حقیقت بمانَد .


نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچ کار


کو هنوز اندر صفات خویش مانده استوار !


 

السلام علیک یا مولای یا اباصالح المهدی


این جمعه هم گذشت و نیامدید آقـــا !


شاید ما همچنـــــان سرگــــــرم دنیـــا و زنـــــدگی خویشیــم


ولی هر روزه برای تعجیل در ظهـــــــــور مبارکتــــــان


دعــــای فــــــرج بر لب داریـــــــم



موضوع :


طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز


* *