قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 1048551
  • بازدید امروز: 598
  • بازدید دیروز: 665
  • تعداد کل پست ها: 1221
  • ****

نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید    ( 1091 )                                                                                  

ســوره 20 : طـه ( مـکّــی ـ 135 آیه دارد ـ جزء  شا نزدهم ـ صفحه 312 )


  ( قسمــت سی و یکـــم )


مـلازمـتِ طـاعـت


 

   ( جزء شانزد هــم صفحــه 321 آیه 132 )

بسم الله الرحمن الرحیم 

وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا

لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى


   ترجمــه لفظــی آیــــه شریفـه :

 

و کسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شکیبا باش ، ما از تو جویاى روزى نیستیم

ما به تو روزى مى ‏دهیم و فرجام [نیک] براى پرهیزگارى است

 

 نگاهی ادبی و عرفانی به آیــه :

 

بنــده را آمــــــوزش می دهد ؛

و بر اظهــــــار عبـــــودیت و مــلازمــــتِ طــــاعت می دارد ،

و تا بنـــــده ای شایستــــه و پسندیــــــــده نباشد ؛

او را بر درگاه خـــود بـــــه خــدمــــت نــــدارد ؛

و به حضرتِ راز در نماز او را راه ندهد !

چه دولتی بالاتــــر از این که ؛

روزی و شبی پنــج بــار ؛

بارگیرِ بارگاهِ وصل ،

به حکم فضل ،

رکابِ لطف ،

به کلبه ی عجــــزِ بنده ی خود فرستد ؟

و این طُغـرایِ عزّت بر منشور دولت او ثبت کند ؟

موســــــی کلیـــــــم را در وعـــــــده گاه منـــاجــــات ؛

چهــــــــــــل روز در انتظــــــــــــار بـــــداشت !

ولی چون نوبت به این امّـــــت رسید ؛

مائــــــده ی انتظار برداشت ؛

و در شبانه روزی پنج بار ؛

قدحِ مناجات ، بر دستِ ساقیِ لطف ؛

دمادم بر وی عرضــه کرد و فرمود :

سجده کن و نزدیک شو !

(واسجد واقترب)


 

این تفضّل و مزیّت ، تنها به پیامبران نیست ؛

لـکــن هرکس که ضعیف تــــــر باشد ؛

خداوند به او مهربان تر است ،

و کارِ ضعیفـــــــان را چنــــــان سازد ؛

که جمله نیرومنــــــــدان در شگفــــــت آیند !

صد هـــزاران فرشتـــه ی مقـــرّب ،

در دریای رکــوع و سجــود ، غوّاصی کردند ؛

و کسی از آنان حدیثــــــی نکند ،

ولی آن گدای بی نــــــوا چون از خواب برآید و گوید :

آه که بی گاه شد (وقت نماز گذشت) ؛

خداوند در دفتــر عـزت و مجــد ؛

رقم اعزاز و اکرام ، بر کسوتِ رازِ وی کشد !

 



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید    ( 1079 ) [ 19 ]                                                                        

ســوره 20 : طـه ( مـکّــی ـ 135 آیه دارد ـ جزء  شا نزدهم ـ صفحه 312 )


نمـودار سیـاست


 

  ( جزء شانزد هــم صفحــه 319 آیه 102 )

بسم الله الرحمن الرحیم 

یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقًا


   ترجمــه لفظــی آیــــه شریفـه :

 

[همان] روزى که در صور دمیده مى ‏شود

و در آن روز مجرمان را  کبود چشم بر مى ‏انگیزیم


 نگاهی ادبی و عرفانی به آیــه :

 

دمیــدن اسرافیــــل در بــــــــوق ،

نشان رستاخیــــــــــز است ،

و نمــــودار سیاست و هیبت خداوند ،

که یک بار بِدَمَد همه ی زندگان بمیــــــــرند ،

بار دیگر بدمد همه ی مــــردگان زنـــــــــده شوند !

شیپـــــــور یکی ، دمنــــــده یکی ، آواز یکی ،

اما یک بار زندگان بمیرند و یکبار مردگان زنده شوند !

تا بدانیم که زنـــــــده کردن و میــــــــرانــــدن ،

همه به قدرت و توانایی خداوند است !

نه بدمیـــدن فرشتـــــــــه !


 

صیحه ی اسرافیل به مشرق همچنان رسد که به مغــــرب !

شرقیـــــــــان همچنان شنوند که غربیــــــــــــان !

و غربیـــان چنان شنوند که شرقیـــان !

خلق را در شنیدن آن بانگ ، تفـــــاوت نــــه !

یکی را دورتــــــــــر و دیگری را نزدیکتــــــر نــــــــــه !

این چنین است که قدسیـان جهـــــان اعلــــی ،

و کرّوبیــــــــانِ صف زده در عالم عِلــــوی ،

خدای را می خوانند همانگونه که ؛

ذرّه های زیر خـــــــــاک او را می خوانند !

نه خواندن این ذره از شنیدن خـــــــــدا دورتــــــر ،

و نه خواندن عرشیـــــــان به سمــــــع وی نزدیکتــــــــر !

اسرافیــــــل و شیپـــــــور او از آدمیـــــــان دور ،

لیکن دمیدنِ وی به ایشان نزدیک است !


 

تا بدانی ای جوانمـــــــرد ؛

که کار در رسانیدن است نه در دمیدن !

آواز شیپور ، دمیدنِ هیبت است و نمایش سیاست !

و بدین آواز کسی را زنده کنند که به رستاخیز ایمان ندارد ،

و از هـــــــول آن نترســــــد ،

امّا بنده ای که بدان ایمـــان دارد و از آن ترسان است ،

او را به آواز فرشتـــه ی رحمت بیـــــدار کنند !

نقل کرده اند که چون قیامت نزدیک شود ؛

هر مؤمنــــــی فرشتـــــــه ی رحمتی دارد ؛

که با هزاران لطف و کرامت بر سرِ خاکِ او آید و گوید :

ای دوست خــدا ؛ برخیــــــز ، که خداوند تو را می خوانَد .

 

[ اگر مردم حقیقتاً به رستاخیـــز ایمان داشته باشند ، و بر این عقیده و ایمان باشند که هر عملی عکس العملی دارد و هر کُنشی واکنشی خواهد داشت ، این قدر ظلم و ستم و مردم آزاری و قتل و غارت و بیداد در جهان نبود ،

اگر مردم به معاد ایمان داشتند و به دستورات خداوند عمل می کردند دیگر نیاز به تشکیلات عریض و طویل پلیس و دادگاه و بیمارستان و زندان و ... نبود ،

اگر مردم به قیامت باور داشتند همه ی عالمیان در آرامش بودند ... ،

افسوس و صد افسوس که باور به قیامت و حسابرسی و کیفر و پاداش الهی نزد انسانها کم رنگ است و نتیجتا همه ی انسانها در نگرانی و نا بسامانی و عدم آسایش روحی و آرامش جسمی ، عمر خویش را با رنج و سختی می گذرانند !

 اسلام و قرآن مؤکداً بیان می دارد که قیامت حتمی و قطعی است و کوچکترین کارهای انسان اعم از نیکی ها و بدیها مدّ نظر است و حسابرسی می شود ؛ فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرّةِ خَیراً یَرَهُ وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةِ شَرّاً یَرَهُ ]

 



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید    ( 1088 )                                                              

ســوره 20 : طـه ( مـکّــی ـ 135 آیه دارد ـ جزء  شا نزدهم ـ صفحه 312 )


  ( قسمــت بیست و هشتم )


پایـه تـرازوی عمـل


 

   ( جزء شانزد هــم صفحــه 321 آیه 129 ) 

بسم الله الرحمن الرحیم 

وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ لَکَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى


   ترجمــه لفظــی آیــــه شریفـه :

 

و اگر سخنى از پروردگارت پیشى نگرفته

و موعدى معین مقرر نشده بود قطعا [عذاب آنها] لازم مى ‏آمد


 نگاهی ادبی و عرفانی به آیــه :

 

 

خداوند هرکه را نواخت ؛

در ازل به فضل خود نواخت ، نه به طاعت او !

و هرکه را انداخت ؛

در ازل به عدل خود انداخت ؛ نه به معصیت او !

هرکه را بپذیرد ، از وی هیچ سرمایه نخواهد ؛

و هرکه را ردّ کند ؛ از وی هیچ سرمایه نپذیرد !

 

 

باشد تا فردا ؛ که فرشتگان ،

سرمایه ی خود را به بــــــاد بر دهند ؛

که ؛ ما حقّ پرستش تو را بجای نیاوردیم !

و آدمیان ؛ خرمن های طاعت خویش را به آتش در زنند که ؛

ما شناسائی تو را به حقّ و حقیقت نشناختیم !

و پیمبـــــران و دانشمندان ؛

از علم و معرفت خویش ، پـــــــاک بیرون آیند که ؛

ما را دانشی جز آن چه تو آموختی نیست !

[سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا ... ]

 

 

 

تا بدانید که خداوند هرچه کند به اراده ی خود و مشیّت خود کند ؛

و کردار بنـــــدگان پیوند کــــــــردار او نشاید ،

چه ؛ اگر روا بودی که طاعت ، پیوند رحمت وی باشد ؛

امّــــــا در خدائی درست نباشد ،

و اگر روا بودی ، معصیت ، پیوندِ عقوبت خدا آمدی ؛

در این صورت ؛ فضل و عدل او کجا می رود ؟

بنابراین ؛ اگر رحمت کند ؛ به فضل خود کند ، نه به طاعت ما ،

و اگر کیفر دهد ؛ به عدل خود دهد ؛ نه به گناه ما !

و اگر جز این باشد ؛ در مشیّت خدائی او نباشد !


 

[ دانشمندان و پژوهشگران بر این باورند که ؛ منظور و مفهوم کلام این که : فضل الهی و عدل خدائی ، پایه و اساس آفرینش و گردش و سیر به سوی کمال برای همه ی موجودات است ، و عبادت و معصیت در جای خود رحمت و عقوبت در پی دارد ، ولی ترازوی عمل ، تنها روی اعمال بندگان نیست ، بلکه پایه ی آن روی فضل و عدل خداونداستوار است . ]

 



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید    ( 1085 )                                                               

ســوره 20 : طـه ( مـکّــی ـ 135 آیه دارد ـ جزء  شا نزدهم ـ صفحه 312 )

 ( قسمــت بیست و پنجم )

 راه عشــق


 

 ( جزء شانزد هــم صفحــه 320 آیه 121 )

بسم الله الرحمن الرحیم 

فَأَکَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا

مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى


   ترجمــه لفظــی آیــــه شریفـه :

 

آنگاه از آن [درخت ممنوع] خوردند و برهنگى آنان برایشان نمایان شد

و شــــروع کردند به چسبانیــــــــدن بـــــــرگ هـــاى بهشت بر خود

و [این گونه] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت


 نگاهی ادبی و عرفانی به آیــه :

 

... وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى

از عالِـــــم عــارفــــی پرسیدند :

آدمِ صفیّ با آن همه دولت و منزلت و رتبت که نزد خدا داشت ؛

چه حکمت بود که عصیان و غِوایت در باره ی او فرمود ؟

عارف گفت :

تخم محبت در زمینِ دلِ آدم افکندند ،

و از کاریزِ دیدگان ، آب حسرت بر او گشادند ،

و آفتابِ اِشراق (وَاَشرَقَتِ الارضِ) بر آن تافتند ،

تخـــــــم ، قابلیّت روئیدن یافت ؛

و هوای فراموشی (فَنَسِیَ) او را در بوستان بهشت بپرورانید ،

و آفتابِ بی عزمی (وَلَم نَجِد لَهُ عَزما) آن را خشک کرد !

و به داسِ گزینش (ثُمَّ اجتَبیهُ رَبُّهُ) بدرود !

 

آن گاه به آفتابِ توبــــه و هدایت (فَتابَ عَلَیهِ وَ هَدی) او را پــــــاک کرد !

آن گاه خواست که او را به آتش دوستـــــی پختــــــه گـــردانَد !

تنوری از سیاست (وَ عَصی آدَمُ) بتـــافت (داغ کرد) !

و آن قوّتِ عشق را در آن تنــور پختــه کرد !


هنــوز مــــــزه آن خـــــوراک به مــــذاق آدم نرسیــده بود که ؛

زبـــــــانِ نیــــاز برگشـــــاد که (رَبَّنا ظَلَمنا اَنفُسَنا) !

این بود که از بهشت ، مأمورِ دنیا گشت !


 

گفته اند ؛ که آدم را دو وجود بود ؛

وجودِ اول ؛ دنیــــا را بود نه بهشت !

و وجود ِ دوم ؛ بهشت را باشد نه دنیــــا !

بدین گونـــــــه که ؛

ابتدا فرمان آمد که از بهشت بیرون شو و به دنیا رو !

و تاج و کلاه و کمـــــر در راه عشق دربــــــاز !

و با سختی و درد و محنت بساز ،

آن گاه تو را به این وطن عزیز ؛ و مقــامِ بقــا ؛

با صد هزار خلعتِ لطف ، و انـــواع کـــرامت ، باز رسانیم !

آن گاه ؛ فردا است که آدم را ببینی با ذرّیّت ِ خود ؛

که در بهشت می رود ؛

و فرشتگان به تعجب وی را می نگرند و گویند :

ای آدم ؛ بیرون آوردنِ تو از بهشت ؛

پرده ی کار ها و سِـــرّ راز ها است !

زیرا در صُلبِ تو ؛ هزاران نقطه ی پیغمبری است ،

پس رنجی برگیر ، و تا روزی چند ، گنجی برگیر !

چنان که مصطفی(ص) را فرمود :

ما مکّیان را برگماشتیم تا تو را از مکه بیرون کنند ،

و فرمودیم تا به مدینـــــــه هجـــــرت کن ؛

و جــامــــه ی غـربــت بپـــوش ،

این همه تعبیه برای آن است که ؛

روزی تو را با ده هزار مرد شمشیر زن به مکه باز آریم !

تا صنادید قریش تعجب کنند و گویند :

این همان یتیمی است که تنها از مکه بیرون شد !

و اینک کارش به کجا رسیده است ؟ !!!


پس ای آدم ؛

اگر تو را از بهشت به همراه مار و ابلیس به دنیــــا فرستادیم ؛

بــــــار دیگــر در صحبــتِ رحمــت و مغفـــــــرت ؛

و بدرقه ی اقبال و دولت باز آوردیم ؛


و تو ای محمــــد ؛

اگر تــــــــو را از این خاکــــدان و منــــزل اندوهـــــان ،

چند روزی به فــــــراق مبتـــــــلا ساختیم ؛

و در صحبتِ نفسِ امّاره بداشتیم ؛

در آخر به صحبتِ رضا ، و خطابِ ( اِرجِعِی اِلی رَبِّکَ) ؛

به نفس مطمئنّه ، تو را به جوارِ رحمت و کرامتِ خود آوردیم .


من به خود نامدم این جا که به خود باز روم


آن کـــــه آورد مـــــرا ؛ بـــــاز بَـرَد در وطنـم


 



موضوع :


نگاهی به تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید    ( 1087 )                                                               

ســوره 20 : طـه ( مـکّــی ـ 135 آیه دارد ـ جزء  شا نزدهم ـ صفحه 312 )


  ( قسمــت بیست و هفتم )


آفتـاب سعـادت

 

 ( جزء شانزد هــم صفحــه 321 آیه 127 )

بسم الله الرحمن الرحیم 

وَکَذَلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ یُؤْمِن بِآیَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى


    ترجمــه لفظــی آیــــه شریفـه :

 

و این گونه هر که را به افراط گراییده و به نشانه‏ هاى پروردگارش نگرویده است

‏سزا مى ‏دهیم و قطعا شکنجه آخرت سخت ‏تر و پایدارتر است

 

 نگاهی ادبی و عرفانی به آیــه :

 

یتیم عبدالله چون در آمد ، سفره بیفکند ،

و مردم را به اسلام خواند ،

بوجهل و بولهب و بوسفیان و مانند اینها ؛

ایمــــــــــان نیاوردند و گفتند :

مهتـــــــران و خواجگان ، ننــــــگ دارند که ؛

به دعوت گدایان و درویشان حاضر آیند !

ولی چون صلای محمد(ص) در اقطار و اکناف جهان طوافی کرد ؛

هرجـــــا سوختــــــه ای بود اجــــــابت کرد ؛

سلمان از فارس ؛ بلال از حبشه ؛

صهیب از روم ؛ اویس از یمن ؛

رو به راه آوردند ، و سرگردان در تکاپوی افتادند ؛

و عاشق وار روی به حضرت آوردند ؛

و چون در رسیدند بر سفره اســـــلام نشستند ؛

و آفتاب سعادت در آسمان ارادت به کمـــال رسید ؛

بزرگان عرب و گردنکشان قریش در نگریستند ؛

بی دولتیِ خود را در جنب دولتِ درویشان و گدایان دیدند ؛

حسد بردند و کینـــــه ورزیدند و امر به ناحق کردند ؛

محمـــــــــــد(ص) را گفتند :

این گدایــان را بــــــــران تا مــا با تـــــو باشیم !

چون مـــــا را عـــــــار آید که با گــدایــــــــان نشینیم !

 

 

 

سرور پیمبران از غایت حرصی که به اسلام آوردن آنان داشت ؛

خواست که آن را در پیش گیرد ،

و به خواستــه ی صنــادید عـــرب گردن نهـــــد !

در حال از حضرت عزّت خطاب رسید :

ای محمّد ؛ گِرد آزارِ دلِ سوختگان مگرد !

که کریمان را عادت نبوَد که درویشان را از سفره برانگیزانند !

ای محمّد ؛ زندگیِ این گدایان به ذکــــر مــــــا است ،

و آن خواجـــگان را فرمـــــــان مبـــــــــــر ،

که دل ایشان از ذکــــر مـــا تهـــــی است .

درویشان را صفت آن است که ؛

خـــدای را در حال ایستادن و نشستن یــــــاد کنند ؛

و عادتشان این است که ؛

خداوند را هر بامداد و شامگاه می خوانند ؛

و سیـــــــرتشان این است که ؛

اگر چیــــــزی دارند ایثـــــار به نفس کنند ؛

و دیگران را بر خود برتری دهند ؛

از این رو است که خدا ایشان را دوست دارد ؛

و ایشان هم خــــــدای را دوست دارند .

ولی خواجگان قریش را صفت این است که ؛

با خدا و فرستاده ی او به جنگ اندر شوند؛

و عادتشان این است که ؛

در زمیـــــــن فســـــــــاد کنند ؛

و سیرتشان این است که ؛

یا تو را بکشند یا زندانی کنند یا از شهر بیرون نمایند !



موضوع :


   1   2   3   4      >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز


* *